نظر چهار تن از مراجع تقلید و همچنین نظر دانشمند ارجمند حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان را در رابطه با بهائیت که در ذیل فتاوای مراجع و نظر حجت الاسلام انصاریان را مشاهده می نمایید روشنگر آن است که بهائیان کافر و نجس هستند :
سوالات مطرح شده:
1-آیا بهائیت ضاله و منحرف است؟
2-آیا بهائیان نجس هستند؟
3-آیا بهائیان اجازه تبلیغ فرقه خود را در کشور از نظر شرعی دارند؟
پاسخ ها
مقام معظم رهبری حضرت ایت الله عظما سید علی خامنه ای(دامت برکاته)
بطور کلى از هرگونه معاشرت با این فرقه ضالّه و مضلّه اجتناب کنید.
1-بله کاملا منحرف هستند
2-بله نجس هستند
3-چون موجب انحراف و گمراهی مردم می شوند اجازه تبلیغ ندارند
حضرت آیت الله نوری همدانی
1-بله - فرقه ای ضاله است و بسیار منحرف
2-از سگ هم نجس تر هستند و فرقه ای من در آوردی است
3-تبلیغ فرقه آنها حرام است ، چون گرایش به کفر دارند و سبب مرتد شدن انسان ها می شوند
حضرت آیت الله مکارم شیرازی
1-بله – بهائیان کافر حساب می شوند
2-بهائیان کافر و مرتد هستند و نجس
3-از نظر شرعی تبلیغ این فرقه ضاله حرام است چون بهائیان نجس و کافر هستند
حضرت آیت الله وحید خراسانی
1-بله
2-نجس هستند چون کافرند
3-اجازه تبلیغ فرقه منحرف و ضاله خود را ندارند
نظر حضرت حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان پیرامون فرقه ضاله بهائیت:
اولاً: این فرقه را دشمنان استعمارگر برای مقابله با اسلام اصیل، طراحی نمودهاند که باید ازگرایش به آن فرقه اجتناب نمود که سرانجامی جز ضلالت و گمراهی ندارد. بعضی از مذاهب ساختگی که در قرون اخیر پیدا شدهاند برای رسیدن به اهداف شوم خود، لازم دیدهاند که قبل از هر چیز پایه خاتمیت پیامبر اسلام(ص) را به گمان خویش متزلزل سازند، لذا بعضی از آیات قرآن را که هیچ دلالتی بر هدف آنها ندارد را به کمک تفسیر به رأی(برداشت شخصی) و سفسطه بر مقصود خود منطبق ساختهاند که یکی از آنها آیه 35 سوره اعراف است. آنها بدون اینکه قبل و بعد این آیات را در نظر بگیرند، میگویند: این آیه با توجه به جمله « یا بَنِی آدَمَ إِمَّا یأْتِینَّکُمْ رُسُلٌ مِّنکُمْ یقُصُّونَ عَلَیکُمْ آیاتِی؛ اى فرزندان آدم، چون پیامبرانى از جنس خودتان به سویتان آیند که آیاتم را بر شما بخوانند [ به آنان ایمان آورید و آیاتم را عمل کنید[ » که فعل مضارع دارد دلیل بر این است که امکان دارد پس از پیامبر اسلام، پیامبران دیگری مبعوث شوند. ولی اگر کمی به عقب برگردیم و آیات گذشته را که از آفرینش آدم و سکونت او در بهشت و سپس رانده شدن او و همسرش از بهشت سخن میگوید ملاحظه کنیم روشن می شود که مخاطب در این آیات مسلمانان نیستند بلکه مجموع جامعه انسانی و تمام فرزندان آدمند، زیرا شک نیست که برای مجموعه فرزندان آدم رسولان زیادی آمده اند. منتها این عده از دین سازان برای اغفال مردم، آیات گذشته را به دست فراموشی میسپارند و مخاطب در این آیه را خصوص مسلمانان میگیرند و از آن نتیجهگیری میکنند که احتمالا رسولان دیگری در کار است. در این گونه سفسطهها جملهای از یک آیه را از بقیه جدا میکنند و قبل و بعد آن را نادیده میگیرند و بر مفهومی که تمایل دارند تطبیق میدهند.
ثانیاً: پیروان فرقه بهائیت از آن جهت که دارای افکار و عقایدی کاملا باطل و ضد حقیقت و خلاف شریعت ناب محمّدی(ص) هستند، از نظر علما و فقهای اسلام، نجس هستند و هر گونه ارتباط با آنها نیز جایز نمیباشد و شرعا نباید با آنها معاشرت داشت.
ثالثاً: لازم است به بخشی از عقاید بهائیت توجه کنید تا خود قضاوت نمایید که آنها چگونه راه خذلان و جهنم را در پیش گرفتهاند و عدّهای را نیز فریب داده و با خود همراه ساختهاند:
رهبر فرقه بهائیت شخصی به نام «علی محمد باب» است که خود را پیامبر(ص) میداند و ادعای نبوّت کرده است، ازدواج محارم مانند ازدواج با خواهر را جایز میداند و حتی به مردان اجازه می دهد همسران خود را در اختیار دیگران قرار دهند. بهشت و جهنم را قبول ندارند، نبوّت پیامبر اکرم(ص) را انکار میکنند، خود را صاحب شریعت میپندارند، خود را در زمره پیامبران بلکه برتر و بالاتر میپندارند، شریعت و کتاب ساختگی خود را که مملوّ از مطالب بیاساس و مزخرفات است را ناسخ شریعت و کتب آسمانی قلمداد نمودهاند. «علی محمد باب» که رهبر بهائیت است پا را فراتر گذاشته و ادعای الوهیت (خدایی) نیز نموده است.
۱۳۸۷ تیر ۷, جمعه
۱۳۸۷ تیر ۵, چهارشنبه
دست صهیونیسم در آستین بهائیت
ارائه چهره انسان دوستانه و صلح طلب از بهائیت و همچنین انعطاف پذیر بودن قوانین و آداب آن، برای پیروان و سوء استفاده از عدم آگاهی و اطلاع برخی از مردم و خصوصا جوانان از مسائل مذهبی، از جمله راهکارهای تبلیغی مبلغان این فرقه ضاله در ایران اسلامی می باشد.
با نگاهی به پیشینه تاریخی فرقه جعلی و دست نشانده «بهائیت» و همچنین سیر تاریخی تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، می توان به رابطه بین «بهائیت» و صهیونیسم پی برد. رابطه ای که از همان ابتدا به یک همزیستی مسالمت آمیز تبدیل شد و در ادامه هرکدام از طرفین این همزیستی سعی در تقویت طرف مقابل داشت تا در نهایت و به طور غیر مستقیم خودش را تقویت کند؛ حال یا بنا به تشخیص خود یا به تشخیص اربابان استعمارگرشان.
به طور خلاصه می توان گفت اسرائیل برای سرکوب کردن و تحقیر هر چه بیشتر مسلمانان و همچنین به نمایش گذاشتن چهره ای موجه در عرصه بین الملل، سعی در حمایت از بهائیان و «بهائیت» کرد که در نهایت توانست توسط همین جماعت جعلی و همچنین با کمک یهودیان مخفی (یهودیان به ظاهر مسلمان شده) که به «بهائیت» گرایش پیدا کرده بودند، در کشورهای مسلمان منطقه نفوذ کرده و به جمع آوری اطلاعات(جاسوسی) بپردازد و با تبلیغ وسیع از حمایت های خود از این فرقه، دست به یک فریب بزرگ زده و از خود یک چهره صلح طلب و مذهبی به نمایش بگذارد.
از طرف دیگر جماعت وامانده از همه جا و همه کس «بهائی»، برای اینکه بتواند در منطقه جایی برای استقرار و ساماندهی پیدا کند، دست به به حمایت از یهودیان مهاجر به سرزمین فلسطین زد و در ادامه از تشکیل دولت یهود در این منطقه حمایت کرد؛ چرا که سران بهائی به خوبی فهمیده بودند که با حمایت از تشکیل دولت یهود در فلسطین، تحت حمایت مستقیم دولت های حامی تشکیل اسرائیل و در ادامه و با تشکیل این دولت، تحت حمایت مستقیم این دولت قرار خواهند گرفت و جایی را برای استقرار و ساماندهی تشکیلاتی بدست خواهند آورد و کجا بهتر از فلسطین و شهرهای حیفا و عکا که به جهت محل تبعید و دفن مؤسسین سرسپرده این فرقه، برای بهائیان اهمیت بسزایی داشته و دارد. عنوان کردن «ارض اقدس» و استفاده از کلماتی اینچنین و شبیه «ارض موعود» یهودیان، از جمله مواردی بود که سران «بهائیت» برای نزدیک ساختن خود به دولت یهود استفاده کردند.
بهائیان تشکیل دولت اسرائیل را وعده الهی عنوان می کنند تا هرچه بیشتر به آن مشروعیت بدهند تا به اصل «همزیستی مسالمت آمیز» خود با دولت یهود که حمایت طرفینی می باشد، عمل کرده باشند.
امروزه و به علت وجود تعداد معدودی بهائیان در جامعه ایرانی و همچنین رابطه تنگاتنگ جماعت بهائی با اسرائیل، از جمله راهکارهای دولت اسرائیل برای دنبال کردن اهداف خود علیه جمهوری اسلامی ایران، تقویت بهائیان ایران می باشد. آنچه که مدتی است شاهد آن هستیم، و بروز خارجی آن فعال تر شدن سایت های اینترنتی بهائیان به زبان فارسی و همچنین فعالیت های تبلیغی همزمان بهائیان در نقاط مختلف کشور و در عرصه عمومی می باشد.
ارائه چهره انسان دوستانه و صلح طلب از بهائیت و همچنین انعطاف پذیر بودن قوانین و آداب آن، برای پیروان و سوء استفاده از عدم آگاهی و اطلاع برخی از مردم و خصوصا جوانان از مسائل مذهبی، از جمله راهکارهای تبلیغی مبلغان این فرقه ضاله در ایران اسلامی می باشد. آنچه که در پس این تبلیغات و در پی آن افزودن به پیروان این فرقه حاصل می شود، فراهم شدن نیروی انسانی بومی برای انجام فعالیت های ضد نظام در نقاط و سطوح مختلف کشور می باشد.
این همان تئوری «انفجار از درون» بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی است. البته این راه و روش تبلیغی روش تازه و نویی نیست و قبلا هم مبلغان مذهبی اروپای مسیحی، هموار کننده راه دولت های استعماری اروپایی برای نفوذ در ممالک دیگر بوده اند.
آنچه که اینجا خود را به خوبی نشان می دهد، دست سران صهیونیسم در آستین «بهائیت» است. حالا نوبت بازی «بهائیت» برای اسرائیل است و نقش تازه ای که برای «بهائیت» در نظر گرفته شده، در ظاهر تبلیغ آیینی است که در باطن، اهداف شوم سیاسی دولتمردان صهیونیست را دنبال می کند.
با نگاهی به پیشینه تاریخی فرقه جعلی و دست نشانده «بهائیت» و همچنین سیر تاریخی تشکیل دولت یهود در سرزمین فلسطین، می توان به رابطه بین «بهائیت» و صهیونیسم پی برد. رابطه ای که از همان ابتدا به یک همزیستی مسالمت آمیز تبدیل شد و در ادامه هرکدام از طرفین این همزیستی سعی در تقویت طرف مقابل داشت تا در نهایت و به طور غیر مستقیم خودش را تقویت کند؛ حال یا بنا به تشخیص خود یا به تشخیص اربابان استعمارگرشان.
به طور خلاصه می توان گفت اسرائیل برای سرکوب کردن و تحقیر هر چه بیشتر مسلمانان و همچنین به نمایش گذاشتن چهره ای موجه در عرصه بین الملل، سعی در حمایت از بهائیان و «بهائیت» کرد که در نهایت توانست توسط همین جماعت جعلی و همچنین با کمک یهودیان مخفی (یهودیان به ظاهر مسلمان شده) که به «بهائیت» گرایش پیدا کرده بودند، در کشورهای مسلمان منطقه نفوذ کرده و به جمع آوری اطلاعات(جاسوسی) بپردازد و با تبلیغ وسیع از حمایت های خود از این فرقه، دست به یک فریب بزرگ زده و از خود یک چهره صلح طلب و مذهبی به نمایش بگذارد.
از طرف دیگر جماعت وامانده از همه جا و همه کس «بهائی»، برای اینکه بتواند در منطقه جایی برای استقرار و ساماندهی پیدا کند، دست به به حمایت از یهودیان مهاجر به سرزمین فلسطین زد و در ادامه از تشکیل دولت یهود در این منطقه حمایت کرد؛ چرا که سران بهائی به خوبی فهمیده بودند که با حمایت از تشکیل دولت یهود در فلسطین، تحت حمایت مستقیم دولت های حامی تشکیل اسرائیل و در ادامه و با تشکیل این دولت، تحت حمایت مستقیم این دولت قرار خواهند گرفت و جایی را برای استقرار و ساماندهی تشکیلاتی بدست خواهند آورد و کجا بهتر از فلسطین و شهرهای حیفا و عکا که به جهت محل تبعید و دفن مؤسسین سرسپرده این فرقه، برای بهائیان اهمیت بسزایی داشته و دارد. عنوان کردن «ارض اقدس» و استفاده از کلماتی اینچنین و شبیه «ارض موعود» یهودیان، از جمله مواردی بود که سران «بهائیت» برای نزدیک ساختن خود به دولت یهود استفاده کردند.
بهائیان تشکیل دولت اسرائیل را وعده الهی عنوان می کنند تا هرچه بیشتر به آن مشروعیت بدهند تا به اصل «همزیستی مسالمت آمیز» خود با دولت یهود که حمایت طرفینی می باشد، عمل کرده باشند.
امروزه و به علت وجود تعداد معدودی بهائیان در جامعه ایرانی و همچنین رابطه تنگاتنگ جماعت بهائی با اسرائیل، از جمله راهکارهای دولت اسرائیل برای دنبال کردن اهداف خود علیه جمهوری اسلامی ایران، تقویت بهائیان ایران می باشد. آنچه که مدتی است شاهد آن هستیم، و بروز خارجی آن فعال تر شدن سایت های اینترنتی بهائیان به زبان فارسی و همچنین فعالیت های تبلیغی همزمان بهائیان در نقاط مختلف کشور و در عرصه عمومی می باشد.
ارائه چهره انسان دوستانه و صلح طلب از بهائیت و همچنین انعطاف پذیر بودن قوانین و آداب آن، برای پیروان و سوء استفاده از عدم آگاهی و اطلاع برخی از مردم و خصوصا جوانان از مسائل مذهبی، از جمله راهکارهای تبلیغی مبلغان این فرقه ضاله در ایران اسلامی می باشد. آنچه که در پس این تبلیغات و در پی آن افزودن به پیروان این فرقه حاصل می شود، فراهم شدن نیروی انسانی بومی برای انجام فعالیت های ضد نظام در نقاط و سطوح مختلف کشور می باشد.
این همان تئوری «انفجار از درون» بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسبق رژیم صهیونیستی است. البته این راه و روش تبلیغی روش تازه و نویی نیست و قبلا هم مبلغان مذهبی اروپای مسیحی، هموار کننده راه دولت های استعماری اروپایی برای نفوذ در ممالک دیگر بوده اند.
آنچه که اینجا خود را به خوبی نشان می دهد، دست سران صهیونیسم در آستین «بهائیت» است. حالا نوبت بازی «بهائیت» برای اسرائیل است و نقش تازه ای که برای «بهائیت» در نظر گرفته شده، در ظاهر تبلیغ آیینی است که در باطن، اهداف شوم سیاسی دولتمردان صهیونیست را دنبال می کند.
سید خراسانی و ردّ بهائیت
از قدیم الایام دیده می شد و هم اکنون هم دیده می شود که بهائیان چون دلیلی بر ادعای باب در دست ندارند، از این جهت متمسک به مطالبی مثل خروج سید خراسانی می شوند که اگر احادیث مربوط به آن معتبر باشد، دلالتی بر صحت ادعای باب ندارد.
چرا که این علامت از علائمی است که هر کسی که تعدادی طرفدار داشته باشد (همانند دیگر مدعیان) امثال این علائم را می تواند درست کند.
اما نکته جالب اینجاست که تاریخ نویسان و مبلغان بهائی این بار به طرز ناشیانه و جاهلانه ای این مطالب را نوشته و می گویند که اگر کسی کمی فکر کند می فهمد که سید خراسانی و پرچم سیاهش درست بر ضد بهائیت و ادعا های آنان است و نا خواسته گرفتار نقض غرض شده اند. بهائیان بعد از خواندن این مطلب در فکر معذرت خواهی و پوزش بخاطر اشتباه پیش آمده که چند سال است آن را تکرار می کنند نباشند و انشاءالله در قیامت جزای اعمالشان را خواهند دید.
مبلغان بهائی ایمان آوردن برخی از عوام کالأنعام به علی محمد باب و کشته شدن آنها در این جنگها را دلیل حقانیت او در ادعای قائمیّت می دانند!! ولی باید دانست همانطور که ایمان آوردن ده ها هزار نفر به «احمد قادیانی» به شهادت حسینعلی نوری ( مهناز رئوفی، چرا مسلمان شدم ؛ به نقل از حسینعلی نوری، اشراقات، ص 164) دلیل بر حقانیت او نبوده است، ایمان آوردن چند صد نفر (کمتر از هزار نفر) که اکثراً از مردم بی سواد آن زمان بوده اند دلیل بر حقانیت علی محمد باب نیست.
در ثانی اشخاص ایمان آورنده به باب در این قضایا، او را به عنوان نائب و باب حضرت حجة بن الحسن قبول داشته اند و در حقیقت بخاطر آماده ساختن محیط برای قیام آن حضرت جان می دادند.
توضیح اینکه بهائیان معتقدند ملا حسین بشروئی رهبر بابیان در جنگ قلعه طبرسی، همان سید خراسانی وعده داده شده در احادیث شیعه است چنانکه در تاریخ نبیل آمده است : «جناب قدّوس به هیچ یک از اصحاب اجازه نمی دادند که در ساری بمانند و به هر یک از اصاحب امر می کرد که در ضلّ علم سیاه ملا حسین در آیند و این علم سیاه همان بود که حضرت رسول (ص) دربارة آن خطاب به مسلمین فرموده اند هر وقت دیدید عَلَم های سیاه از طرف خراسان مرتفع شد بشتابید اگرچه با سینه روی برف هم شده بروید تا در ضلّ آن رایات در آیید زیرا علم سیاه که از خراسان برافراشته می شود مبشّر ظهور مهدی است این علم سیاه به امر حضرت باب بوسیلة جناب ملا حسین به اسم قدّوس مرتفع شد» (نبیل زرندی، تاریخ نبیل، صص 316 و 317)
و در جای دیگر آمده است : «... سید احمد جواب داد ما معتقدیم که ملا حسین ناشر رایتی بودند که حضرت رسول علیه السلام مژدة آن را داده و فرمودند اذا رأیتم الّرایات السّود أقبلت من خراسان فاسرعوا إلیها و لو حبواً اعلی الثّلج از این جهت چشم از دنیا پوشیدیم و ترک لذّات گفتیم» (نبیل زرندی، همان، ص 371) و از طرفی می دانیم خروج سیّد خراسانی با پرچم سیاه از علائم قبل از ظهور قائم (عج) است (علامه مجلسی، بحارالانوار، باب 25 علامات ظهوره صلوات الله علیه، ج 52، صص 217 و 229 به بعد)
در نتیجه عقیده بابیان آن زمان با توجه به نظری که به ملا حسین داشته اند، بابیت باب بوده است که می خواستند با این کار، محیط را برای ظهور و قیام قائم آماده کنند و این در صورتی است که بهائیان کنونی معتقدند باب آن زمان ادعای مهدویت داشته است.
شاهد دیگر بر این مطلب که افراد در جنگ به بابیّت علی محمد باب معتقد بودند نه به قائمیّت وی، شوقی افندی در کتاب «قرن بدیع» می گوید : «همین سفر جلیل (یعنی تفسیر سوره یوسف) بود که تلاوت صفحه ای از آن روح جناب حجّت را تسخیر نمود و شعله عشق و انقطاع در قلوب مدافعین قلعة طبرسی بر افروخت و قهرمانان نیریز و زنجان را به ورود در میدان جانبازی و فدا مبعوث کرد» (شوقی افندی، قرن بدیع، ص 81) و قبلاً دیدیم تفسیر سوره یوسف کتابی است که آغازش با اقرار به وجود امام زمان (عج) مزیّن می باشد. همچنین بر اساس کتب تاریخ بهائیت ملا حسین بشروئی در راه حرکت به سمت مازندران و منازل مختلف که متوقف می شدند نماز جماعت می خواند (آیتی، کواکب الدریه، ص 134)
و حجت زنجانی در جنگ زنجان نیز نماز جماعت می خواند (آیتی، همان، ص 195) این طرز عمل نشان می دهد که افراد در جنگ، علی محمد باب را آورنده شریعت جدید نمی دانستند چرا که دعوی قائمیت و رسالت باب با یکدیگر نزدیک بود و او در کتاب بیانش نماز جماعت را حرام می داند. واکنش تند ملا حسین در مقابل واقعه بدشت که در قبل آمد نیز شاهد بر این مدعا است.
دلیل دیگر این است که افرادی به دنبال ادعای قائمیّت باب، از وی روی گردان می شوند چنانکه ملا عبدالخالق یزدی که فرزندش شیخ علی در قلعه طبرسی در راه باب کشته شد، هنگامی که مکتوب حاوی مهدویّت باب به او می رسد و آن را می خواند «چون به آیة عظمی و نفخه کبری رسید انا القائم الذی الحق الذی انتم بظهوره توعدون (من همان قائمی هستم که به آن وعده داده شده اید)
لوح را انداخت فریادش بلند شد که ای داد که پسرم به نا حق کشته شد.» (فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ص 173 به نقل از نبیل زرندی که از بهاءالله نقل می کند) و همین مطلب را بهاءالله در یکی از نوشته هایش چنین بیان می کند : «ملا عبدالخالق که از مشایخ شیخیه بود در اول امر که نقطه اولی روح ما سواه فداه در قمیص بابیّت ظاهر اقبال نمود و عریضه معروض داشت از مصدر عنایت کبری ذکرش نازل و بر حسب ظاهر کمال عنایت نسبت به او مشهود تا آنکه لوحی مخصوص او ارسال فرمودند در او این کلمه علیا نازل قوله تعالی أننی القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون بعد از قرائت صیحه زد و به اعراض تمام قیام نمود و جمعی در ارض طا (یعنی تهران) به سبب او اعراض نمودند. الخ (فاضل مازندرانی، همان، صص 173 و 174)
ملا عبدالخالق در میان بابیّه مقامی بلند و رفیع داشته است بطوری که علی محمد باب شخصیت ملا عبدالخالق را که به او ایمان آورده بوده است را شاهد حقانیّت خود می گیرد چنانچه میرزا حسینعلی بهاء در این مورد می گوید : «حضرت اعلی روح ماسواه فداه بر اثبات حقیقتشان در آخر تفسیر هاء به شهادت دو عالم استدلال فرموده اند ملا عبدالخالق و حاج ملا محمد علی برقانی قزوینی می فرمایند قوله جل و عزّ و کفی بشهادتهما فی حقی علی ذلک الامر شهیدا انتهی. مع آنکه بعد از ملاحظه لوح مبارک که می فرماید اننی انا القائم الذی انتم بظهوره توعدون، نفس اول اعراض نمود اعراض شدید و نفس ثانی هم من بعد اقبال ننمود و با احدی تقرب نجست» (اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج 7، ص 245)
خود علی محمد باب در نامه ای به محمد شاه که در قبل قسمت هایی از آن آمد می نویسد : «و از آنجایی که خداوند در دنیا از برای هر امری دو شاهد قرار داده عرفا و علمای دوست بسیارند ولی آنهایی که معروف حضروند، مثل جناب آقا سید یحیی و جناب آخوند ملا عبدالخالق طلبیده و از بینات این امر سوال فرموده تا آنکه آیات و نوشتجات را به حضور آورده کما هو حقه بیان نمایند ...
و این هر دو یکی قبل از ظهور امر مرا شناخته و یکی بعد از ظهور امر و هر دو خلق و خلق من مطلعند» (زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص 140؛ به نقل از مطالع الانوار عربی، ص 199، و تاریخ نیکولای فرانسوی ترجمه فروهش، صص 400 و 401)
این استشهاد باب روشن ترین دلیل بر این حقیقت است که عموم علمای مومن به باب وی را در مقام نیابت می شناختند و ادعای مهدویت او را نپذیرفتند و همانند ملا عبدالخالق و ملا محمد علی برقانی بسیارند، همچون ملا جواد برغانی و ملا عبدالعلی هراتی و میرزا ابراهیم شیرازی (نبیل زرندی، همان، ص 137)
و بسیاری دیگر که اگر بخواهیم همانند علی محمد باب ایمان آوردن و جان فشانی این گونه افراد را دلیل و برهان صحیح بودن ادعای باب بدانیم، لاجرم باید برگشتن و اعراض آنها را نیز دلیل بر بطلان وی بدانیم.
چرا که این علامت از علائمی است که هر کسی که تعدادی طرفدار داشته باشد (همانند دیگر مدعیان) امثال این علائم را می تواند درست کند.
اما نکته جالب اینجاست که تاریخ نویسان و مبلغان بهائی این بار به طرز ناشیانه و جاهلانه ای این مطالب را نوشته و می گویند که اگر کسی کمی فکر کند می فهمد که سید خراسانی و پرچم سیاهش درست بر ضد بهائیت و ادعا های آنان است و نا خواسته گرفتار نقض غرض شده اند. بهائیان بعد از خواندن این مطلب در فکر معذرت خواهی و پوزش بخاطر اشتباه پیش آمده که چند سال است آن را تکرار می کنند نباشند و انشاءالله در قیامت جزای اعمالشان را خواهند دید.
مبلغان بهائی ایمان آوردن برخی از عوام کالأنعام به علی محمد باب و کشته شدن آنها در این جنگها را دلیل حقانیت او در ادعای قائمیّت می دانند!! ولی باید دانست همانطور که ایمان آوردن ده ها هزار نفر به «احمد قادیانی» به شهادت حسینعلی نوری ( مهناز رئوفی، چرا مسلمان شدم ؛ به نقل از حسینعلی نوری، اشراقات، ص 164) دلیل بر حقانیت او نبوده است، ایمان آوردن چند صد نفر (کمتر از هزار نفر) که اکثراً از مردم بی سواد آن زمان بوده اند دلیل بر حقانیت علی محمد باب نیست.
در ثانی اشخاص ایمان آورنده به باب در این قضایا، او را به عنوان نائب و باب حضرت حجة بن الحسن قبول داشته اند و در حقیقت بخاطر آماده ساختن محیط برای قیام آن حضرت جان می دادند.
توضیح اینکه بهائیان معتقدند ملا حسین بشروئی رهبر بابیان در جنگ قلعه طبرسی، همان سید خراسانی وعده داده شده در احادیث شیعه است چنانکه در تاریخ نبیل آمده است : «جناب قدّوس به هیچ یک از اصحاب اجازه نمی دادند که در ساری بمانند و به هر یک از اصاحب امر می کرد که در ضلّ علم سیاه ملا حسین در آیند و این علم سیاه همان بود که حضرت رسول (ص) دربارة آن خطاب به مسلمین فرموده اند هر وقت دیدید عَلَم های سیاه از طرف خراسان مرتفع شد بشتابید اگرچه با سینه روی برف هم شده بروید تا در ضلّ آن رایات در آیید زیرا علم سیاه که از خراسان برافراشته می شود مبشّر ظهور مهدی است این علم سیاه به امر حضرت باب بوسیلة جناب ملا حسین به اسم قدّوس مرتفع شد» (نبیل زرندی، تاریخ نبیل، صص 316 و 317)
و در جای دیگر آمده است : «... سید احمد جواب داد ما معتقدیم که ملا حسین ناشر رایتی بودند که حضرت رسول علیه السلام مژدة آن را داده و فرمودند اذا رأیتم الّرایات السّود أقبلت من خراسان فاسرعوا إلیها و لو حبواً اعلی الثّلج از این جهت چشم از دنیا پوشیدیم و ترک لذّات گفتیم» (نبیل زرندی، همان، ص 371) و از طرفی می دانیم خروج سیّد خراسانی با پرچم سیاه از علائم قبل از ظهور قائم (عج) است (علامه مجلسی، بحارالانوار، باب 25 علامات ظهوره صلوات الله علیه، ج 52، صص 217 و 229 به بعد)
در نتیجه عقیده بابیان آن زمان با توجه به نظری که به ملا حسین داشته اند، بابیت باب بوده است که می خواستند با این کار، محیط را برای ظهور و قیام قائم آماده کنند و این در صورتی است که بهائیان کنونی معتقدند باب آن زمان ادعای مهدویت داشته است.
شاهد دیگر بر این مطلب که افراد در جنگ به بابیّت علی محمد باب معتقد بودند نه به قائمیّت وی، شوقی افندی در کتاب «قرن بدیع» می گوید : «همین سفر جلیل (یعنی تفسیر سوره یوسف) بود که تلاوت صفحه ای از آن روح جناب حجّت را تسخیر نمود و شعله عشق و انقطاع در قلوب مدافعین قلعة طبرسی بر افروخت و قهرمانان نیریز و زنجان را به ورود در میدان جانبازی و فدا مبعوث کرد» (شوقی افندی، قرن بدیع، ص 81) و قبلاً دیدیم تفسیر سوره یوسف کتابی است که آغازش با اقرار به وجود امام زمان (عج) مزیّن می باشد. همچنین بر اساس کتب تاریخ بهائیت ملا حسین بشروئی در راه حرکت به سمت مازندران و منازل مختلف که متوقف می شدند نماز جماعت می خواند (آیتی، کواکب الدریه، ص 134)
و حجت زنجانی در جنگ زنجان نیز نماز جماعت می خواند (آیتی، همان، ص 195) این طرز عمل نشان می دهد که افراد در جنگ، علی محمد باب را آورنده شریعت جدید نمی دانستند چرا که دعوی قائمیت و رسالت باب با یکدیگر نزدیک بود و او در کتاب بیانش نماز جماعت را حرام می داند. واکنش تند ملا حسین در مقابل واقعه بدشت که در قبل آمد نیز شاهد بر این مدعا است.
دلیل دیگر این است که افرادی به دنبال ادعای قائمیّت باب، از وی روی گردان می شوند چنانکه ملا عبدالخالق یزدی که فرزندش شیخ علی در قلعه طبرسی در راه باب کشته شد، هنگامی که مکتوب حاوی مهدویّت باب به او می رسد و آن را می خواند «چون به آیة عظمی و نفخه کبری رسید انا القائم الذی الحق الذی انتم بظهوره توعدون (من همان قائمی هستم که به آن وعده داده شده اید)
لوح را انداخت فریادش بلند شد که ای داد که پسرم به نا حق کشته شد.» (فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ص 173 به نقل از نبیل زرندی که از بهاءالله نقل می کند) و همین مطلب را بهاءالله در یکی از نوشته هایش چنین بیان می کند : «ملا عبدالخالق که از مشایخ شیخیه بود در اول امر که نقطه اولی روح ما سواه فداه در قمیص بابیّت ظاهر اقبال نمود و عریضه معروض داشت از مصدر عنایت کبری ذکرش نازل و بر حسب ظاهر کمال عنایت نسبت به او مشهود تا آنکه لوحی مخصوص او ارسال فرمودند در او این کلمه علیا نازل قوله تعالی أننی القائم الحق الذی انتم بظهوره توعدون بعد از قرائت صیحه زد و به اعراض تمام قیام نمود و جمعی در ارض طا (یعنی تهران) به سبب او اعراض نمودند. الخ (فاضل مازندرانی، همان، صص 173 و 174)
ملا عبدالخالق در میان بابیّه مقامی بلند و رفیع داشته است بطوری که علی محمد باب شخصیت ملا عبدالخالق را که به او ایمان آورده بوده است را شاهد حقانیّت خود می گیرد چنانچه میرزا حسینعلی بهاء در این مورد می گوید : «حضرت اعلی روح ماسواه فداه بر اثبات حقیقتشان در آخر تفسیر هاء به شهادت دو عالم استدلال فرموده اند ملا عبدالخالق و حاج ملا محمد علی برقانی قزوینی می فرمایند قوله جل و عزّ و کفی بشهادتهما فی حقی علی ذلک الامر شهیدا انتهی. مع آنکه بعد از ملاحظه لوح مبارک که می فرماید اننی انا القائم الذی انتم بظهوره توعدون، نفس اول اعراض نمود اعراض شدید و نفس ثانی هم من بعد اقبال ننمود و با احدی تقرب نجست» (اشراق خاوری، مائده آسمانی، ج 7، ص 245)
خود علی محمد باب در نامه ای به محمد شاه که در قبل قسمت هایی از آن آمد می نویسد : «و از آنجایی که خداوند در دنیا از برای هر امری دو شاهد قرار داده عرفا و علمای دوست بسیارند ولی آنهایی که معروف حضروند، مثل جناب آقا سید یحیی و جناب آخوند ملا عبدالخالق طلبیده و از بینات این امر سوال فرموده تا آنکه آیات و نوشتجات را به حضور آورده کما هو حقه بیان نمایند ...
و این هر دو یکی قبل از ظهور امر مرا شناخته و یکی بعد از ظهور امر و هر دو خلق و خلق من مطلعند» (زاهد زاهدانی، بهائیت در ایران، ص 140؛ به نقل از مطالع الانوار عربی، ص 199، و تاریخ نیکولای فرانسوی ترجمه فروهش، صص 400 و 401)
این استشهاد باب روشن ترین دلیل بر این حقیقت است که عموم علمای مومن به باب وی را در مقام نیابت می شناختند و ادعای مهدویت او را نپذیرفتند و همانند ملا عبدالخالق و ملا محمد علی برقانی بسیارند، همچون ملا جواد برغانی و ملا عبدالعلی هراتی و میرزا ابراهیم شیرازی (نبیل زرندی، همان، ص 137)
و بسیاری دیگر که اگر بخواهیم همانند علی محمد باب ایمان آوردن و جان فشانی این گونه افراد را دلیل و برهان صحیح بودن ادعای باب بدانیم، لاجرم باید برگشتن و اعراض آنها را نیز دلیل بر بطلان وی بدانیم.
برچسبها:
سید خراسانی و ردّ بهائیت
اشتراک در:
پستها (Atom)