آقای حسین شاه حسینی، از فعالان سیاسی دهه 20 به بعد، در مصاحبه با یکی از نشریات اظهارات مفصل و راهگشایی راجع به مرحومان حاج اسماعیل رضایی و طیب حاج رضایی داشتند که طی سه شماره در مهر 81 در یکی از روزنامه های کشورمان به چاپ رسید.
طیب، در تاریخ قیام 15 خرداد شخصیتی نامآشنا و بینیاز از توصیف است. حاج اسماعیل رضایی نیز از معتمدان بازار و اشخاص خدمتگزار بود که در ماجرای قیام 15 خرداد، همراه طیب دستگیر و چندی بعد هر دو مظلومانه به شهادت رسیدند.
آقای شاه حسینی، با اشاره به خدمات اجتماعی درخشان حاج اسماعیل که بعضاً با همکاری مرحوم طیب صورت میگرفت، از اقدام مهم حاج اسماعیل مبنی بر برگزاری جشن باشکوه نیمه شعبان در اواسط دهه 1330 در خیابان آزادی (روبهروی کارخانه پپسیکولا، متعلق به بهائیها) یاد کردند که جنبه چالش با بهائیت را داشت و به گمان ایشان، این امر در دستگیری و اعدام فجیع حاج اسماعیل (در ماجرای قیام 15 خرداد) بیتاثیر نبود.
به گفته شاه حسینی: «یکی از خدمات حاجی که خیلی هم مهم بوده و نشان از غیرت و حمیت دینی آن مرد دارد، این است که، اولین باری که در زمان شاه، مردم تهران در مقابل کارخانه «پپسیکولا» (متعلق به بهائیها) برنامه گذاشتند و به مناسبت تولد امام زمان (عجلالله فرجه) در نیمه شعبان، از میدان 24 اسفند (انقلاب فعلی) تا آخر پپسی کولا را چراغانی کردند تمام هزینه چراغانی و جشن را... حاج اسماعیل رضایی داد... قصه مالِ قبل از سال 1340 است. زمانی که مراجع تقلید، خرید و فروش و مصرف پپسی کولا را ـ به علت وابستگی آن به فرقه ضاله، و صرف بخشی از درآمد آن در راه مبارزه با اعتقادات مذهبی شیعیان ـ تحریم کردند، حاج اسماعیل دامن همت به کمر زد وتظاهرات باشکوه مذهبی علیه بهائیها را سامان داد. حاج اسماعیل در بنای مسجد صاحب الزمان (عج) نیز که آنجا ساختهاند نقش اساسی داشت... من فکر میکنم علت اصلی دستگیری... [حاج اسماعیل در 15 خرداد 42]، همان مقابله با بهائیها در قضیه پپسی کولا و تاسیس مسجد صاحبالزمان(عج) بود. حاج اسماعیل... در بنای مسجد صاحب الزمان(عج) واقع در خیابان آزادی فعلی نیز نقش اول را داشت. در طول بنای آن مسجد، او حتی یک روز هم نمیگذاشت کار تعطیل شود... با همت [او]... آن مسجد ضرب الاجلی ساخته شد... شب نیمه شعبانی که برنامه چراغانی خیابان آزادی انجام شد، باور بفرمایید از سر میدان 24 اسفند (میدان انقلاب کنونی) تا جلو ساختمان پپسیکولا، دوطرف خیابان ملت ایستاده بود و از آن سر تا اینجا حجله گذاشته بودند و بعد مسجد را افتتاح کردند و آقای خوانساری (فرزند مرحوم آیتالله سیدمحمدتقی خوانساری) را بردند آنجا نماز بخواند. در آن شب، شاید بالغ بر 3 خروار شکر شربت درست شده بود و سراسر خیابان تاقار شکر گذاشته بودند و بچهها به همه میدادند. این امر، منشأ کینه دستگاه به حاج اسماعیل رضایی شده بود...
ایادی دستگاه، ظاهراً بیش از هرچیز، به علت نقشی که او علی رغم بهائیها در چراغانی و بنای مسجد صاحب الزمان(عج) داشت از شخص وی انتقام گرفتند» .در اسناد ساواک شیراز گزارشی (مربوط به بهمن 1344) وجود دارد که حدس آقای شاه حسینی را تأیید میکند نشان میدهد بهائیان، ثابت پاسال (سرمایه دار مشهور بهائی) را عامل واقعی اعدام طیب قلمداد میکردهاند.
۱۳۸۷ خرداد ۱۹, یکشنبه
خروش بر توطئهها!
مبارزات حضرت امام خمینی(ره) علیه سیاستهای ضد دینی و ضد فرهنگی رژیم پهلوی در 1341ش در جریان انجمنهای ولایتی و ایالتی به صورت علنی آغاز شد. پس از رحلت آیتالله بروجردی در 1340، دستگاه دولت پنداشت فرصتی برای خارج کردن کامل مذهب از امور اجتماعی به دست آمده، لذا حرکت ضد دینیاش را شدت بخشید. شاه و دیگر ایادی استعمار (نظیر اسدالله علم) زمزمه الغای بعضی از قوانین اسلام را هر روز به اسم و تحت عنوانی ساز کردند. «لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی» ، «کنفرانس آزاد زنان و آزاد مردان» ، «انقلاب سفید شاه و ملت» ، «لوایح ششگانه» و در نهایت «قانون حمایت خانواده» از برنامههایی بود که توسط دول امپریالیستی (بویژه امریکا) برای ریشهکن ساختن اساس اسلام و استقلال ایران مطرح و توسط شاه به اجرا گذشته شد.1
یکی از این برنامهها، تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی بود که با حذف قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن از این قانون، غیرمسلمانان و در راس ایشان بهائیان بدون هیچگونه منع قانونی میتوانستند به مناصب و پستهای مهم دست یابند. امام با هشیاری تمام، متوجه خطر شد و به صورت فعال وارد صحنه سیاست کشور گردید.2 ایشان، که هدف این لایحه را حاکمیت بهائیان بر سرنوشت ایران ارزیابی میکرد، علیه لایحه مذکور و به صورت یک مخالف مقتدر، در مقابل رژیم پهلوی قد برافراشت و در مناسبتهای مختلف با سخنرانیهای روشنگر خویش، علما و مردم را از توطئههای شوم استعمار مطلع و خطر بهائیان و اسرائیل را برای اسلام و کشور گوشزد کرد3: «... اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه صهیونیستها است که در ایران به [صورت] حزب بهائی ظاهر شدند...» 4
امام دست استعمار را در ایجاد این فرقه و رابطه عمیق آنها با اسرائیل و دشمنی دیرین و مشترکشان با اسلام را میدید و بر لزوم مبارزه با آنها تاکید کرد. ایشان در سال 42 طی پیامی خطاب به علمای یزد، صریحا از تسهیلاتی که دولت علم برای انجام کنفرانس ضد اسلامی بهائیان در لندن منظور کرده بود انتقاد و افزود: «بسیاری از پستهای حساس به دست این فرقه (بهائیت) است که حقیقتا عمال اسرائیل هستند» .5 در سخنرانیهای همان سال نیز، ضمن هشدارهای متعدد به مردم و روحانیت، فرمود: «... این سکوت مرگبار اسباب این میشود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهائیها، این مملکت ما، نوامیس ما پایمال شود...» .6 امام درباره اصول انقلاب سفید! شاهنشاهی نیز معتقد بود که برخی از اصول آن نظیر تساوی مطلق حقوق زنو مرد نشات گرفته از رای عباس افندی است.7
در یک جمعبندی میتوان گفت که از دیدگاه امام، بهائیت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای اسرائیل و امریکا مشغول بود و در اساس برای شکستن مذهب شیعه به وجود آمده بود. تاکید ایشان بر نابودی استقلال ایران توسط استکبار و عوامل آن نظیر اسرائیل، بهائیت و رژیم ستمشاهی، ماهیتی کاملاً ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی به نهضت اسلامی بخشید.
سرانجام رژیم که تاب مقابله با امام را نداشت در آبان 1343 ایشان را بازداشت و به ترکیه تبعید کرد. با تبعید امام در آبان 43 به ترکیه، روند هجوم بهائیان به دستگاه حکومت که از پیش آغاز شده بود، شتاب بیشتری یافت و هویدای بهائی، برای حدود 14 سال نخستوزیر شد. در این دوره، روز بروز بر قدرت این فرقه در ایران افزوده شد، تا جایی که در کابینه هویدا 9 وزیر بهائی راه یافت.8 اینان از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده میکردند و از این ثروت در راه تبلیغ و ترویج فرقه خود نهایت استفاده را مینمودند. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و از دختران بهائی به عنوان مبلغ برای جلب جوانان از طریق روابط جنسی استفاده میشد.9
در گزارشی محرمانه به سفارت امریکا، وضعیت بهائیان این گونه بیان میشود: از نظر تعداد مذهب بهائی در حال ازدیاد است و در سطح تصمیمگیری در دولت ایران در حال اعمال نفوذ است. از اعضای مذهب بهائی میتوان سرهنگ عبدالکریم ایادی پزشک شخصی شاه ایران، سرهنگ فریدون جم سفیر ایران در اسپانیا (معلم پیشین فرزند شاه) که یک بهائی متعصب و دوست صمیمی سرهنگ ایادی است و... نام برد. توسعه کنونی بهائیگری با نفوذ سرهنگ ایادی صورت میگیرد. در نتیجه شاه شخصا بهائیگری و ترویج آن را در ایران تصویب و تایید کرده است.10
به گفته فردوست، رئیس دفتر اطلاعات شاه، شخص شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. فعالیتهای بهائیت توسط ساواک به دقت دنبال میشد و گزارش این فعالیتها در بولتنهای نوبهای تنظیم و از طریق فردوست به اطلاع محمدرضا میرسید. وی میگوید: «این بولتن مفصلتر از بولتن فراماسونری بود، اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به خصوص افراد بهائی در مقام مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان میداد.11
بنابر مدارک و اسناد موجود، شاه چنان در حمایت از بهائیان کوشید که بهائیان مدعی بودند که کارهایی که اکنون (سال 48) به دست اعلیحضرت آریامهر صورت میگیرد، هیچ کدام آن روی اصول دین اسلام نیست، زیرا شاه به تمام دستورات بهائی آشنایی دارد. بهائیان نهتنها مورد حمایت رژیم شاه بودند بلکه بر اساس اخبار در اسناد، مورد حمایت رئیس جمهور امریکا و دولت اسرائیل نیز بودند. بهائیان ایران نیز مانند سایر بهائیان جهان جاسوسی برای اسرائیل را یک وظیفه افتخارآمیز میدانستند، آنان علاوه بر تبریک پیروزی اسرائیل، گستاخی را به جایی رساندند که مبالغ هنگفتی پول برای کمک به ارتش اسرائیل جمعآوری کردند.12
آنها ایران را بعد از اسرائیل، دومین سرزمین بهائیان و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان میدانستند و در نقشه دهسالهشان بر اهمیت ایران برای بهائیت تاکید داشتند. «شوقی افندی» چند سال قبل از مرگش تنظیم طرح جهانی بهائیان تحت عنوان «نقشه دهساله» را آغاز کرده بود. او امید داشت که این طرح در دوران پیشوایی خودش به مرحله اجرا دراید ولی مرگ ناگهانی او مانع اجرای هدفهایش شد. این نقشه شامل 28 هدف است که پیشوای چهارم بهائیان تاکید نموده که بهائیان با عزمی راسخ و تصمیمی قاطع باید مرحله به مرحله اهداف این نقشه را به اجرا دراورند. شوقی در مواد این نقشه بر گسترش معابد بهائی، کتب و نوشتههای بهائیان، تاسیس محافل مرکزی ملی بهائیان در قارههای مختلف تاکید دارد تا در نهایت در لحظه «حلول جهاد کبیر اکبر روحانی» همه عالم تحت تسلط بهائیان به «صلح جهانی» دست یابد. دو نکته در این اهداف قابل توجه است: اول آنکه او در هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهای جهان ترجیح داده و تاسیس شعب محافل روحانی و ملی بهائیان را فقط بر حسب قوانین حکومت جدیدالتاسیس اسرائیل ممکن میداند. دوم: از آنجا که ایران نزد بهائیان به «مهد امرالله» (یعنی زادگاه باب و بها و محل ظهور این فرق) معروف و از قداست ویژهای برخوردار است و در طرح دهساله شوقی بعد از اسرائیل مرکز بهائیت و ارض موعود معرفی میشود که باید نصیب بهائیان شود.13
در سال 57 با تشدید مخالفتها و اعتراضات مردمی، که امواج سهمگین آن سلطنت پهلوی را به لرزه درمیآورد، خبر از وقوع انقلابی عظیم به رهبری امام خمینی(ره) داد. لذا رهبران تشکیلاتی این فرقه احساس خطر کردند و با خروج از ایران به دامان سرکردگان غربی خود پناه بردند. دکتر ایادی از کسانی بود که قبل از شاه، ایران را ترک کرد14 و به دنبال او کسانی که از عناصر مهم بهائیت در ایران محسوب میشدند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و آنانکه ماندند به ادامه نقش جاسوسی خود ادامه دادند.15
با پیروزی انقلاب اسلامی این فرقه به یکباره تمام پشتوانه سابق خود در کشور را از دست داد و تمام آمال و آرزوهای جامعه بهائیت نقش برآب شد. در گزارش سفارت امریکا به وزارت امور خارجه آن کشور در ژوئن 1979 میلادی (1359 شمسی) آمده است: «یکی از 9 نفر از مردان متفکر جامعه بهائیت [روِسای محفل بهائیان] گفت که جامعه بهائی احساس میکند از جهات اداری، اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ صد و 28 سالهاش مواجه شده است.» .16بخشی قابل توجه از بهائیان که با پیروزی انقلاب اسلامی، نقشهها و وعدههای بیتالعدل را بر باد میدیدند، اعتقاد خود را به این مسلک از دست داده و خانوادگی مسلمان شدند.17
همان طور که دیدیم، امام معتقد بودند که بهائیت نه به عنوان یک مذهب بلکه به عنوان یک حزب، وظیفه جاسوسی برای اسرائیل و قدرتهای استکباری را به عهده دارد. چنانکه، وقتی نظام جمهوری اسلامی ایران با دستیابی به اسناد محکم و متقن دال بر جاسوسی عدهای از سران تشکیلات برای بیگانگان، جمعی از سران فرقه را دستگیر و پس از محاکمه به حبس یا اعدام محکوم کرد و هر گونه فعالیت تشکیلاتی آنان در ایران را ممنوع اعلام نمود18، دولت امریکا به نفع جواسیس بهائی واکنش نشان داد و رئیسجمهور امریکا رسما از آنان جانبداری کرد که با پاسخ دندانشکن رهبر انقلاب اسلامی مواجه شد.19
تشکیلات مخفی بهائیت در ایران علاوه بر تبلیغ بر ضد انقلاب در دوران جنگ تحمیلی، از هیچ خدمتی جهت پیروزی دشمن و رضایت اربابان خود کوتاهی نکردند. آن عده که از سران تشکیلات بودند، اطلاعات را به صورت غیرمستقیم از بهائیان ردههای پایینتر جمعآوری کرده و به مرکز محافل بهائی (اسرائیل) ارسال میکردند.20 حتی به گفته برخی از بهائیان مستبصر: آنان با مشاهده کشته شدن مردم با بیرحمی تمام به هم تبریک گفته و با اظهار خوشحالی اضافه میکردند که هرچه مسلمانان کشته شوند، کم است!21
بهائیان مانند سایر گروههای مخالف انقلاب (که کینه امام را به داشتند)، در خرداد 67، هنگامی که ایران در سوگ فقدان رهبر و مراد خویش یکپارچه غم و اندوه گشت در محافل خود به شادی پرداخته و با تبریک به یکدیگر امیدوارانه در انتظار سقوط نظام و بازیافتن موقعیت و جایگاه از دسترفته نشستند.
پانوشتها:
1. نهضت امام خمینی (ره)، سید حمید روحانی. صص 303ـ 302.
2.همان، صص 165 و 174.3. تاریخ معاصر از دیدگاه امام خمینی (تبیان 20)، سید محمد هاشمی تروجنی و...، صص 244 و 251.4. صحیفه نور، 1/56. 5. نیمه پنهان، 15/177ـ 176.6. تاریخ معاصر از دیدگاه امام خمینی، ص 245.7. صحیفه نور، 1/56.8. بهائیت در ایران، زاهد زاهدانی، صص 293ـ 292.9. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، 1/376ـ 375.10. اسناد لانه جاسوسی، شماره 37، ص 7.11. ظهور و سقوط...، 1/374.12. سه سال ستیز مرجعیت شیعه، روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 173ـ 172.13. انشعاب در بهائیت، اسماعیل رائین، صص 215ـ 205.14. ظهور و سقوط...، ص 204.15. بهائیگر اسناد لانه جاسوسی، همان، ص 9.16. همان، ص 12.17. بهائیت در ایران، ص 282.18. همان، صص 277ـ 275.19. صحیفه نور، 17/267ـ 266.20. لایههای پنهان جاسوسی در بهائیت، مصاحبه با یک نجات یافته دیگر از بهائیت، کیهان، 18799، 1386.21. سه سال ستیز مرجعیت شیعه، صص 169ـ 168.
یکی از این برنامهها، تصویب لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی بود که با حذف قید مسلمان بودن و سوگند به قرآن از این قانون، غیرمسلمانان و در راس ایشان بهائیان بدون هیچگونه منع قانونی میتوانستند به مناصب و پستهای مهم دست یابند. امام با هشیاری تمام، متوجه خطر شد و به صورت فعال وارد صحنه سیاست کشور گردید.2 ایشان، که هدف این لایحه را حاکمیت بهائیان بر سرنوشت ایران ارزیابی میکرد، علیه لایحه مذکور و به صورت یک مخالف مقتدر، در مقابل رژیم پهلوی قد برافراشت و در مناسبتهای مختلف با سخنرانیهای روشنگر خویش، علما و مردم را از توطئههای شوم استعمار مطلع و خطر بهائیان و اسرائیل را برای اسلام و کشور گوشزد کرد3: «... اینجانب حسب وظیفه شرعیه به ملت ایران و مسلمین جهان اعلام خطر میکنم، قرآن کریم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملکت و اقتصاد آن در قبضه صهیونیستها است که در ایران به [صورت] حزب بهائی ظاهر شدند...» 4
امام دست استعمار را در ایجاد این فرقه و رابطه عمیق آنها با اسرائیل و دشمنی دیرین و مشترکشان با اسلام را میدید و بر لزوم مبارزه با آنها تاکید کرد. ایشان در سال 42 طی پیامی خطاب به علمای یزد، صریحا از تسهیلاتی که دولت علم برای انجام کنفرانس ضد اسلامی بهائیان در لندن منظور کرده بود انتقاد و افزود: «بسیاری از پستهای حساس به دست این فرقه (بهائیت) است که حقیقتا عمال اسرائیل هستند» .5 در سخنرانیهای همان سال نیز، ضمن هشدارهای متعدد به مردم و روحانیت، فرمود: «... این سکوت مرگبار اسباب این میشود که زیر چکمه اسرائیل به دست همین بهائیها، این مملکت ما، نوامیس ما پایمال شود...» .6 امام درباره اصول انقلاب سفید! شاهنشاهی نیز معتقد بود که برخی از اصول آن نظیر تساوی مطلق حقوق زنو مرد نشات گرفته از رای عباس افندی است.7
در یک جمعبندی میتوان گفت که از دیدگاه امام، بهائیت با سازمان خود در ایران به جاسوسی برای اسرائیل و امریکا مشغول بود و در اساس برای شکستن مذهب شیعه به وجود آمده بود. تاکید ایشان بر نابودی استقلال ایران توسط استکبار و عوامل آن نظیر اسرائیل، بهائیت و رژیم ستمشاهی، ماهیتی کاملاً ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی به نهضت اسلامی بخشید.
سرانجام رژیم که تاب مقابله با امام را نداشت در آبان 1343 ایشان را بازداشت و به ترکیه تبعید کرد. با تبعید امام در آبان 43 به ترکیه، روند هجوم بهائیان به دستگاه حکومت که از پیش آغاز شده بود، شتاب بیشتری یافت و هویدای بهائی، برای حدود 14 سال نخستوزیر شد. در این دوره، روز بروز بر قدرت این فرقه در ایران افزوده شد، تا جایی که در کابینه هویدا 9 وزیر بهائی راه یافت.8 اینان از موقعیت خود برای ثروتمند شدن جامعه بهائیت استفاده میکردند و از این ثروت در راه تبلیغ و ترویج فرقه خود نهایت استفاده را مینمودند. زن نیز از وسایل مهم جلب افراد بود و از دختران بهائی به عنوان مبلغ برای جلب جوانان از طریق روابط جنسی استفاده میشد.9
در گزارشی محرمانه به سفارت امریکا، وضعیت بهائیان این گونه بیان میشود: از نظر تعداد مذهب بهائی در حال ازدیاد است و در سطح تصمیمگیری در دولت ایران در حال اعمال نفوذ است. از اعضای مذهب بهائی میتوان سرهنگ عبدالکریم ایادی پزشک شخصی شاه ایران، سرهنگ فریدون جم سفیر ایران در اسپانیا (معلم پیشین فرزند شاه) که یک بهائی متعصب و دوست صمیمی سرهنگ ایادی است و... نام برد. توسعه کنونی بهائیگری با نفوذ سرهنگ ایادی صورت میگیرد. در نتیجه شاه شخصا بهائیگری و ترویج آن را در ایران تصویب و تایید کرده است.10
به گفته فردوست، رئیس دفتر اطلاعات شاه، شخص شاه در جریان رشد و نفوذ بهائیان قرار داشت. فعالیتهای بهائیت توسط ساواک به دقت دنبال میشد و گزارش این فعالیتها در بولتنهای نوبهای تنظیم و از طریق فردوست به اطلاع محمدرضا میرسید. وی میگوید: «این بولتن مفصلتر از بولتن فراماسونری بود، اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به خصوص افراد بهائی در مقام مهم و حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنها حسن ظن نشان میداد.11
بنابر مدارک و اسناد موجود، شاه چنان در حمایت از بهائیان کوشید که بهائیان مدعی بودند که کارهایی که اکنون (سال 48) به دست اعلیحضرت آریامهر صورت میگیرد، هیچ کدام آن روی اصول دین اسلام نیست، زیرا شاه به تمام دستورات بهائی آشنایی دارد. بهائیان نهتنها مورد حمایت رژیم شاه بودند بلکه بر اساس اخبار در اسناد، مورد حمایت رئیس جمهور امریکا و دولت اسرائیل نیز بودند. بهائیان ایران نیز مانند سایر بهائیان جهان جاسوسی برای اسرائیل را یک وظیفه افتخارآمیز میدانستند، آنان علاوه بر تبریک پیروزی اسرائیل، گستاخی را به جایی رساندند که مبالغ هنگفتی پول برای کمک به ارتش اسرائیل جمعآوری کردند.12
آنها ایران را بعد از اسرائیل، دومین سرزمین بهائیان و آن را مرکز قیام و تسخیر جهان میدانستند و در نقشه دهسالهشان بر اهمیت ایران برای بهائیت تاکید داشتند. «شوقی افندی» چند سال قبل از مرگش تنظیم طرح جهانی بهائیان تحت عنوان «نقشه دهساله» را آغاز کرده بود. او امید داشت که این طرح در دوران پیشوایی خودش به مرحله اجرا دراید ولی مرگ ناگهانی او مانع اجرای هدفهایش شد. این نقشه شامل 28 هدف است که پیشوای چهارم بهائیان تاکید نموده که بهائیان با عزمی راسخ و تصمیمی قاطع باید مرحله به مرحله اهداف این نقشه را به اجرا دراورند. شوقی در مواد این نقشه بر گسترش معابد بهائی، کتب و نوشتههای بهائیان، تاسیس محافل مرکزی ملی بهائیان در قارههای مختلف تاکید دارد تا در نهایت در لحظه «حلول جهاد کبیر اکبر روحانی» همه عالم تحت تسلط بهائیان به «صلح جهانی» دست یابد. دو نکته در این اهداف قابل توجه است: اول آنکه او در هدف بیست و چهارم، حمایت از دولت اسرائیل را بر همه دولتهای جهان ترجیح داده و تاسیس شعب محافل روحانی و ملی بهائیان را فقط بر حسب قوانین حکومت جدیدالتاسیس اسرائیل ممکن میداند. دوم: از آنجا که ایران نزد بهائیان به «مهد امرالله» (یعنی زادگاه باب و بها و محل ظهور این فرق) معروف و از قداست ویژهای برخوردار است و در طرح دهساله شوقی بعد از اسرائیل مرکز بهائیت و ارض موعود معرفی میشود که باید نصیب بهائیان شود.13
در سال 57 با تشدید مخالفتها و اعتراضات مردمی، که امواج سهمگین آن سلطنت پهلوی را به لرزه درمیآورد، خبر از وقوع انقلابی عظیم به رهبری امام خمینی(ره) داد. لذا رهبران تشکیلاتی این فرقه احساس خطر کردند و با خروج از ایران به دامان سرکردگان غربی خود پناه بردند. دکتر ایادی از کسانی بود که قبل از شاه، ایران را ترک کرد14 و به دنبال او کسانی که از عناصر مهم بهائیت در ایران محسوب میشدند، فرار را بر قرار ترجیح دادند و آنانکه ماندند به ادامه نقش جاسوسی خود ادامه دادند.15
با پیروزی انقلاب اسلامی این فرقه به یکباره تمام پشتوانه سابق خود در کشور را از دست داد و تمام آمال و آرزوهای جامعه بهائیت نقش برآب شد. در گزارش سفارت امریکا به وزارت امور خارجه آن کشور در ژوئن 1979 میلادی (1359 شمسی) آمده است: «یکی از 9 نفر از مردان متفکر جامعه بهائیت [روِسای محفل بهائیان] گفت که جامعه بهائی احساس میکند از جهات اداری، اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ صد و 28 سالهاش مواجه شده است.» .16بخشی قابل توجه از بهائیان که با پیروزی انقلاب اسلامی، نقشهها و وعدههای بیتالعدل را بر باد میدیدند، اعتقاد خود را به این مسلک از دست داده و خانوادگی مسلمان شدند.17
همان طور که دیدیم، امام معتقد بودند که بهائیت نه به عنوان یک مذهب بلکه به عنوان یک حزب، وظیفه جاسوسی برای اسرائیل و قدرتهای استکباری را به عهده دارد. چنانکه، وقتی نظام جمهوری اسلامی ایران با دستیابی به اسناد محکم و متقن دال بر جاسوسی عدهای از سران تشکیلات برای بیگانگان، جمعی از سران فرقه را دستگیر و پس از محاکمه به حبس یا اعدام محکوم کرد و هر گونه فعالیت تشکیلاتی آنان در ایران را ممنوع اعلام نمود18، دولت امریکا به نفع جواسیس بهائی واکنش نشان داد و رئیسجمهور امریکا رسما از آنان جانبداری کرد که با پاسخ دندانشکن رهبر انقلاب اسلامی مواجه شد.19
تشکیلات مخفی بهائیت در ایران علاوه بر تبلیغ بر ضد انقلاب در دوران جنگ تحمیلی، از هیچ خدمتی جهت پیروزی دشمن و رضایت اربابان خود کوتاهی نکردند. آن عده که از سران تشکیلات بودند، اطلاعات را به صورت غیرمستقیم از بهائیان ردههای پایینتر جمعآوری کرده و به مرکز محافل بهائی (اسرائیل) ارسال میکردند.20 حتی به گفته برخی از بهائیان مستبصر: آنان با مشاهده کشته شدن مردم با بیرحمی تمام به هم تبریک گفته و با اظهار خوشحالی اضافه میکردند که هرچه مسلمانان کشته شوند، کم است!21
بهائیان مانند سایر گروههای مخالف انقلاب (که کینه امام را به داشتند)، در خرداد 67، هنگامی که ایران در سوگ فقدان رهبر و مراد خویش یکپارچه غم و اندوه گشت در محافل خود به شادی پرداخته و با تبریک به یکدیگر امیدوارانه در انتظار سقوط نظام و بازیافتن موقعیت و جایگاه از دسترفته نشستند.
پانوشتها:
1. نهضت امام خمینی (ره)، سید حمید روحانی. صص 303ـ 302.
2.همان، صص 165 و 174.3. تاریخ معاصر از دیدگاه امام خمینی (تبیان 20)، سید محمد هاشمی تروجنی و...، صص 244 و 251.4. صحیفه نور، 1/56. 5. نیمه پنهان، 15/177ـ 176.6. تاریخ معاصر از دیدگاه امام خمینی، ص 245.7. صحیفه نور، 1/56.8. بهائیت در ایران، زاهد زاهدانی، صص 293ـ 292.9. ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، 1/376ـ 375.10. اسناد لانه جاسوسی، شماره 37، ص 7.11. ظهور و سقوط...، 1/374.12. سه سال ستیز مرجعیت شیعه، روح الله حسینیان، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص 173ـ 172.13. انشعاب در بهائیت، اسماعیل رائین، صص 215ـ 205.14. ظهور و سقوط...، ص 204.15. بهائیگر اسناد لانه جاسوسی، همان، ص 9.16. همان، ص 12.17. بهائیت در ایران، ص 282.18. همان، صص 277ـ 275.19. صحیفه نور، 17/267ـ 266.20. لایههای پنهان جاسوسی در بهائیت، مصاحبه با یک نجات یافته دیگر از بهائیت، کیهان، 18799، 1386.21. سه سال ستیز مرجعیت شیعه، صص 169ـ 168.
برچسبها:
خروش بر توطئهها،بهائیت
هشدار به مسؤولان رژیم
از سالهای پایانی دهه 20، حجهالاسلام فلسفی، واعظ شهیر، از سوی آیتالله بروجردی مامور پیگیری و ابلاغ پیامهای ایشان به شاه و دولت در امر بهائیان شد. مرحوم بروجردی طی دیدارهای خصوصی و با ارسال نامه از آقای فلسفی میخواست که در ملاقات با دولتمردان ذیربط، خطر بهائیان را گوشزد و از آنان بخواهد که برای جلوگیری از آشوب در کشور، مانع تبلیغات بهائیان شوند. در نامهای به فلسفی (10 شوال 1369ق / 4 مرداد 1329) چنین نوشتهاند: «... چند روز است که از اطراف به وسیله مکاتیب و تلگرافات به من شکایت از فرقه ضاله بهائیه میکنند. ازجمله مکتوبی است که از اطراف کرمان رسیده و تلگرافاتی است که از الیگودرز مخابره و رونوشت به حقیر دادهاند. مکتوبی هم امروز از جانب مستطاب ثقهالاسلام آقای حاج شیخ محمد مصدرالاموری که در الیگودرز است رسیده. چنین معلوم میشود که بخشدار و سایر روِسای ادارات از فرقه ضاله بهائیه حمآیت میکنند... لذا عدهای از مسلمین آنجا به تلگرافخانه متحصن شدهاند. خواهشمند است... جناب اشرف آقای نخستوزیر1 را ملاقات کنید و مطلب را به ایشان برسانید که هرچه زودتر قضیه را فیصله دهند که منجر به نزاع و مقابله و خونریزی نشود...» .2
کمتر از دو ماه بعد باز در نامه به آقای فلسفی، ضمن یادآوری شرارتهای بهائیان، وعدههای مقامات دولتی را منافقانه دانسته و با یاس از نتیجه این اقدامات، مذاکره با آنها را بیهوده شمردند: «ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است نه خطا و سهو و تظاهراتی که نادراً [از سوی دولت] مشاهده میشود بر علیه آنها، فقط و فقط تظاهر و اغفال است. نه حقیقت. و این دستگاه یا آلت صرف و متحرک بدون اراده و اختیار است یا به غلط، مصلحت مملکت را در تقویت و موافقت منویات آنها تشخیص داده یا بعض چرخهای آن، مصلحت شخصیه خود را بر مصلحت مملکت ترجیح میدهند. به هر تقدیر مذاکرات در این موضوعات را لغو و بیهوده میبینم. لذا ابدا در این موضوعات و غیر این موضوعات، مطلبی ندارم» .3
تبلیغات بهائیت در این سالها، با وجود وعده مثبت مسؤولان، همچنان ادامه داشته و موجب درگیریهای خونین آنها با مسلمانان در اغلب شهرها میشد. زیرا بسیاری از مسؤولان ذیربط یا بهائی بودند و یا اینکه آشکار و نهان از بهائیان حمایت و یا دستکم، نسبتا فعالیت آنان ساکت و بیتفاوت بودند. در همان حال، مسؤولان شهربانی از منابر افشاگرانه برخی روحانیون، به بهانه «تحریکات ضد بهائی» اظهار نگرانی کرده و خواستار «اقدامات شایسته» از سوی مرکز بر ضد آنان میشدند!4 در اثر همین تعللها و تبانیها، جسارت بهائیان تا بدانجا کشید که ـ به گفته دکتر جزایری، وزیر فرهنگ رزمآرا ـ احمد یزدانی، مبلغ مشهور بهائی، طی نامهای به مرحوم بروجردی، ایشان را دعوت به پذیرش آیین بهائیت نمود!5
پانوشتها:
1. منظور سپهبد حاج علی رزم آرا است.2. خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، صص 189ـ 188.3. خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص 188.4. منظورالاجداد، پیشین، صص 475ـ 472.5. بهائیت چگونه پدید آمد؟، نورالدین چهاردهی، چاپ و انتشارات افرینش، 1369، ص 290.
کمتر از دو ماه بعد باز در نامه به آقای فلسفی، ضمن یادآوری شرارتهای بهائیان، وعدههای مقامات دولتی را منافقانه دانسته و با یاس از نتیجه این اقدامات، مذاکره با آنها را بیهوده شمردند: «ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است نه خطا و سهو و تظاهراتی که نادراً [از سوی دولت] مشاهده میشود بر علیه آنها، فقط و فقط تظاهر و اغفال است. نه حقیقت. و این دستگاه یا آلت صرف و متحرک بدون اراده و اختیار است یا به غلط، مصلحت مملکت را در تقویت و موافقت منویات آنها تشخیص داده یا بعض چرخهای آن، مصلحت شخصیه خود را بر مصلحت مملکت ترجیح میدهند. به هر تقدیر مذاکرات در این موضوعات را لغو و بیهوده میبینم. لذا ابدا در این موضوعات و غیر این موضوعات، مطلبی ندارم» .3
تبلیغات بهائیت در این سالها، با وجود وعده مثبت مسؤولان، همچنان ادامه داشته و موجب درگیریهای خونین آنها با مسلمانان در اغلب شهرها میشد. زیرا بسیاری از مسؤولان ذیربط یا بهائی بودند و یا اینکه آشکار و نهان از بهائیان حمایت و یا دستکم، نسبتا فعالیت آنان ساکت و بیتفاوت بودند. در همان حال، مسؤولان شهربانی از منابر افشاگرانه برخی روحانیون، به بهانه «تحریکات ضد بهائی» اظهار نگرانی کرده و خواستار «اقدامات شایسته» از سوی مرکز بر ضد آنان میشدند!4 در اثر همین تعللها و تبانیها، جسارت بهائیان تا بدانجا کشید که ـ به گفته دکتر جزایری، وزیر فرهنگ رزمآرا ـ احمد یزدانی، مبلغ مشهور بهائی، طی نامهای به مرحوم بروجردی، ایشان را دعوت به پذیرش آیین بهائیت نمود!5
پانوشتها:
1. منظور سپهبد حاج علی رزم آرا است.2. خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، صص 189ـ 188.3. خاطرات و مبارزات حجهالاسلام فلسفی. تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1376، ص 188.4. منظورالاجداد، پیشین، صص 475ـ 472.5. بهائیت چگونه پدید آمد؟، نورالدین چهاردهی، چاپ و انتشارات افرینش، 1369، ص 290.
برچسبها:
هشدار به مسؤولان رژیم
اشتراک در:
پستها (Atom)